|
وقتی من سنم کم بود، یکی از اولـیـاء خدا به مـشهد آمـده بـود. مـن از سن شانزده سالگی دوست داشتم هر ولیّ خدایی را که پیدا می کنم دنبالش بروم. (البته تا وقتی که به مرحوم حاج ملا آقا جان رسیدم، دیگر ایشان مرا آرام و اشباع کرد و کسر روحم را برطرف کرد.)وقتی شنیدم یکی از اولیاء خدا به مشهد آمده، من هم دویدم. وقتی حرم میرفت، در کنارش می نشستم. وقتی به خانه می رفت دنبالش می رفتم.تا دو سـه روز یـک مـزاحم حسابـی شـده بـودم. البتـه کار بدی کرده بودم. ایشان روز آخر گفت: من می دانم که حرفهای مرا تو نمی فهمی و هنوز درکش را نداری و الا روز اول به تو می گفتم. ولی حالا دیگر مجبورم به تو بگویم. هر کاری را که می بینی بد است نکن و هر کاری را که می بینی خوب است بکن. گفتم: این چه حرفی است؟ ایـن که معلـوم است. بعـد از چهل سـال فکـر می کنم بهترین حرف را به من گفته. چون همه ی گرفتاری های انسان این است که کـاری را که می دانـد بـد است، می کند و کـاری را کـه می دانـد خوب است، ترک می کند. و من الآن باز توصیه ی آن آقا را که بعدها فهمیدم از اولیاء بزرگ پروردگار و از یاران حضرت ولی عصر ارواحنا فداه بوده، دارم به شما می گویم که هر کاری را که می فهمید خوب است (همین قدر که خدا و پیغمبر (ص) گفته باشند خوب است) انجام دهید و هر کاری را که میدانید بد است، نکنید. تمام خوبی ها در این دو کلمه است و ان شا الله امیدوارم موفق باشید.
بر گرفته شده از وبلاگ گنجینه حکمت
سخنان بیدار کننده و گهربار حضرت آیت الله سید حسن ابطحی خراسانی«حفظه الله».
|